تبليغاتX
ملوان خسته - و یک فنجان انتظار ...

انتظار ...

......................................................................................................................

و دقایق ..

بارانی تر از قبل

لحظات را می گذراند ..

چه تفاوت دارد دیروز

برای امروزی که تیره و تار

در امید فرداست ..

آنزمان که پشت ديوار خرابات

می گرید برایم لحظه ها ..

...

..

.

ثانیه ها در سمت غربی وجود

خانه کرده و عشق

دست در دست خاطره ها

در آبی بی آسمان

کور شده

و زمان

در کوچه پس کوچه های توهم

هنوز

پرسه می زند

...

مرا ببین ..

که دیوانه وار

روانم

و چون موج های خسته از دریا

ساحل را پیش گرفته ام

و در انتظار اشک

بغض هایم را

جاری می کنم در سراب رودی بی آب ..

...؛

و حال ..

کماکان 11 ساله مانده ام

و در صف بی انتهای برهوت

عاشقانه

دریا را می خوانم ...

در رویای پس فرداهای انتظار ...

می بینی که چه قدر غریب مانده دیروز ...!!؟؟

 

***

 

س.حقیقت - ۱۳۸۶

 

 

گردآوري توسط س.حقيقت ( سروش حائري ) در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 |