برگی از دفتر یک شاعر .. وحید پورزارع
-----------------------------------------------------
گوانتانامو ...
-----------------------------------------------------
از تماشای تو
قسمتهای ناقص جهان شکل می گیرد ،
و من که تهران را با کفشهای تو اندازه گرفته ام ،
خسته ام ؛
مچاله انگار نقشه ی جغرافیای کف پام،
چروک چون حرف چ مثل چادر!......
بزرگ نشده ام که کوچک شوم !...
دارم از این همه دل رفتگی ها می ترکم !..
تب نکرده ام
که سی و هفت درجه به سمت تو بچرخم ،
شونه هام گرفته مادر
جهان سنگین است !...
ومن دقیق تر از آنم که عقربه های زمین را
در این هوا ی گرگ که میش استفراغ می کند ،
جلو ببرم ،
گوانتانامو تن توست ،
و چشمهات میدان جنگ است،
از من نخواه جنگجوی مهربانی باشم
وقتی قلب تو را نشانه رفته ام !
با چشمانی بسته ....یکی باز .....بوم
غروب میدان جنگ
از این زاویه ....بوم
نه.. دندانهایت را به نشان صلح نشانم نده ..بوم
خون از دماغ هیچ کس نخواهد ریخت
جز دهان من که قرمزی آتش است ...بوم ..
آخ ..شعر بیچاره ی من
کنار بایست ،
کم کم تمام می شوی ...
هرچند در این نبرد نیزه ها نرمند و
سپرها موم ،
از کدام قلبم زخمی شوم ...بگو ..
آخ ....خسته ام !...
قسمتهای ناقص جهان به تکاملی ابدی رسیده اند
و من به کوری جاودانه
از باروت خیس رَحِمَت
نطفه می بندد کودکی این شعر ...بوم
و زمستان سرد بین سطرها و میدان
تو بس ...
هوا بس ...
آتش اما نا بس است عزیز....
و این برف اریب
نزدیکترین خط واصل ما نخواهد بود ،
کجای این نفرینی مادر
چه فرق می کند
دخیل بسته باشی موهایت را
به قطبی ترین شمال این کف دست
یا قطبی ترین جنوب این کف پا !...
من دوستت ....بوم!
٬٬٬٬٬٬٬٬٬

وحید پورزارع
آبان ماه 85
تهران
برای دیدن دیگر آثار بر روی وحید کلیک کنید ![]()